به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «خبرنیمروز»، خورشید هنوز بر فراز تهران نیامده بود، اما خیابانها از گرمای حضور مردمی که خواب را بر چشمان خود حرام کرده بودند، میجوشید. مسیرهای منتهی به میدان انقلاب، از همان ساعات ابتدایی بامداد، جای سوزن انداختن نداشت. اینجا دیگر صحبت از یک مراسم ساده نبود؛ تهران به میعادگاه عاشقانی تبدیل شده بود که برای آخرین دیدار ثانیهشماری میکردند.
در این دریای بیکران، هر قطرهای حکایتی داشت. پدری که با قامتی خمیده عکسی را به سینه میفشرد، مادری که نوزادش را در آغوش گرفته و با چشمی بارانی زیر لب دعا میخواند، و جوانانی که با مشتهای گرهکرده ایستاده بودند. حضور سه نسل در کنار هم، قابهای ماندگاری را ثبت کرد که گواه زندهای بر امتداد مسیر شهداست.

سکوت سنگین صبحگاهی با طنین نالهها و بانگ تکبیر شکسته شد. وقتی پرچمهای سیاه و سرخ در آسمان به حرکت درآمدند، بغضهای فروخورده به هقهق تبدیل شد. شعار «راهت ادامه دارد» از هر گوشه به گوش میرسید و پژواک آن در سرتاسر خیابان آزادی میپیچید. این تنها یک شعار نبود، بلکه قسمنامهای بود که با اشک هزاران انسان عاشق امضا میشد.
بسیاری از مسافران از سراسر ایران خود را به این وداع رسانده بودند تا ثابت کنند مرزهای جغرافیایی حریف دلدادگی نمیشود. از روستاهای دورافتاده تا کلانشهرها، همه آمده بودند. امروز تهران تنها پایتخت سیاسی ایران نبود، پایتخت قلبهای بیقراری بود که نشان دادند با رفتن یک سردار و رهبر، پرچم هرگز بر زمین نمیماند.

اوج این حماسه زمانی رقم خورد که کاروان حامل پیکرهای مطهر رخ نشان داد. موجی از بیقراری در میان جمعیت افتاد و ناگهان شهر لرزید. دستها به سوی آسمان بلند شد و گلاب و اشک در هم آمیخت. ماشین حامل شهدا در میان حلقهای از عشق به کندی پیش میرفت و مردم با پرتاب گل، وداع تلخ خود را نثار مسافران بهشتی میکردند.
این بدرقه باشکوه، نقطه پایانی بر یک دفتر نبود، بلکه سرآغاز فصلی تازه از ایستادگی، بیداری و مقاومت برای ملتی بود که ثابت کردهاند همیشه مرد میدانهای سخت هستند.
در گوشه و کنار مسیر تشییع، موکبهای مردمی با چای و شربت از عزاداران پذیرایی میکردند. اینجا هیچکس احساس غریبی نداشت؛ کارگر، دانشجو، کارمند و بازاری، همه در یک صف واحد ایستاده بودند. تصاویر چهرههای مصمم مردم که گرد و غبار خستگی بر صورتشان نشسته بود اما قدمهایشان همچنان استوار مینمود، زیباترین تابلوی همبستگی را در قلب پایتخت نقاشی کرد.

حضور پررنگ دهه هشتادیها و نودیها در این میان، خط باطلی بر تمام محاسبات دشمنان کشید. نوجوانانی که شاید روزهای ابتدایی انقلاب را ندیده بودند، حالا با پیشانیبندهای یا حسین و پرچمهای برافراشته، نشان دادند که آرمانهای این آب و خاک در رگهای نسل جدید نیز به همان جوشش و خروش جریان دارد. آنها آمده بودند تا بگویند مشعل این راه روشن هرگز خاموش نخواهد شد.
حوالی میدان انقلاب و دانشگاه تهران، تراکم جمعیت به حدی رسید که حرکت قطرهچکانی شد. با این حال، هیچکس گلایهای نداشت و خستگی در برابر عظمت این حضور رنگ باخته بود. صدای نوحهخوانی از بلندگوها با زمزمههای بغضآلود مردم گره خورده بود و فضایی روحانی خلق میکرد. در این میان، نگاههای خیره به آسمان و دستهایی که برای استجابت دعا بالا رفته بود، حکایت از عهدی عمیق میان این ملت و مسیر شهدا داشت.

این بدرقه بینظیر، تنها یک سوگواری ملی نبود، بلکه یک رفراندوم تمامعیار در خیابانهای تهران محسوب میشد. پیام این حضور میلیونی برای جهانیان کاملا روشن بود؛ ملتی که قهرمانان و رهبران خود را اینگونه با شکوه تا دروازههای آسمان بدرقه میکند، در برابر هیچ طوفانی سر خم نخواهد کرد و مسیر استقلال و آزادگی را با قدرتی دوچندان ادامه خواهد داد.
انتهای خبر/



































