آنچه امروز اهمیت دارد، نه صرف آغاز مذاکره، بلکه کیفیت آن است. هیچ کشوری در عالم سیاست بر پایه حسننیت لفظی طرف مقابل تصمیم نمیگیرد؛ معیار، سازوکار اجرا، ضمانت پایبندی و امکان راستیآزمایی است. وقتی سابقه آمریکا در خروج از توافقها، اعمال فشارهای تازه و بیاعتنایی به تعهدات روشن است، طبیعی است که هر نگاه جدی به مذاکره باید با احتیاط و واقعبینی همراه باشد. تجربههای گذشته بهروشنی نشان دادهاند که امضای یک توافق، بهخودیخود به معنای امنیت و گشایش نیست.
در منطق دینی نیز انسان مؤمن موظف است پیش از پذیرش هر امر مهم، دقت و بررسی کند. سادهانگاری در امور سرنوشتساز، نه نشانه اعتماد، بلکه گاهی نشانه غفلت است. جامعهای که میخواهد مسیر عزتمندانهای را طی کند، باید از تصمیمهای عجولانه فاصله بگیرد و بر پایه شناخت، مشورت و ارزیابی هزینه و فایده حرکت کند. مذاکره زمانی معنا دارد که منافع مشخصی را دنبال کند، نه اینکه صرفا به یک خبر پرسر و صدا در رسانهها تبدیل شود.
اگر قرار است گفتگویی شکل بگیرد، باید ابتدا معلوم شود موضوع دقیق آن چیست، چه انتظاری از آن وجود دارد و چه ضمانتی برای اجرای تعهدات طرف مقابل در نظر گرفته شده است. توافقی که در آن تعهدات یکطرفه باشد یا نتایجش قابل سنجش نباشد، بیشتر به یک نمایش سیاسی شباهت دارد تا راهحل واقعی. مردم نیز حق دارند بدانند که ثمره چنین مسیری در زندگی روزمره، بازار، اشتغال و معیشت چه خواهد بود.
از سوی دیگر، نباید همه گرههای کشور را به نتیجه مذاکره آویزان کرد. اقتصاد ملی باید بر پایه توان داخلی، انضباط مالی، حمایت از تولید و مقابله با فساد تقویت شود. اگر جامعه چشمانتظار یک توافق بیرونی بماند، فرصت اصلاحات واقعی از دست میرود. مذاکره میتواند بخشی از فشارها را کم کند، اما هرگز جایگزین کار جدی داخلی نیست.
:عزت ملی با مذاکره منافاتی ندارد، اما مذاکره بدون تضمین، بدون واقعبینی و بدون شناخت دقیق از طرف مقابل میتواند هزینهزا باشد. راه درست آن است که کشور با اتکا به توان خود، با چشم باز و با منافع مردم وارد هر گفتوگویی شود؛ نه با امید واهی، بلکه با محاسبه روشن و اراده محکم باید وارد شد.



































